تبلیغات
قلم و اندیشه ها - اکمال دین و جامعه
اکمال دین و جامعه


نویسنده:علی جواهردهی
منبع:روزنامه کیهان-18985
در مقاله حاضر نویسنده با تشریح ضرورت های اكمال دین پیامبر اعظم(صلی الله علیه و آله و سلم)، از تلاش های آن حضرت برای اعلام مسئله جانشینی حضرت علی(علیه السلام) درمواقف و مناسبت های مختلف سخن گفته كه هیچ گاه فرصت مناسب برای اعلان این موضوع بوجود نیامد تا آنكه به امر الهی بهترین زمان برای این برنامه، موسم بازگشت حجاج از مراسم حج انتخاب شد تا راه برای بهانه جویان بسته باشد. باهم این مقاله را می خوانیم.
ضرورت اكمال دین
دین، دارای وجوه پیچیده ای است. نمی توان درباره پدیده دینی همانند دیگر پدیده های اجتماعی داوری كرد و به تحلیل و تبیین آن پرداخت. دین اسلام در تحلیل قرآنی دین از آدم(علیه السلام) تا خاتم(صلی الله علیه و آله و سلم)است.
ازاین رو هریك از شرایع، بخشی از این مجموعه است كه به سبب اقتضائات زمانی و مكانی بر پیامبران هر دوره فرو فرستاده شده است.
دین اسلام به عنوان دین كامل بر پیامبر آخرالزمان فرو فرستاده شد و این گونه است كه شریعت محمدی از هرلحاظ از كمال برخوردار می باشد. این مجموعه در طول بیست و سه سال به دو شكل نزول دفعی و تدریجی نازل شد. هنگامی كه همه این مجموعه به شكل آموزه های وحیانی و سنت و سیره نبوی تحقق یافت و چیزی ازنظر آموزه ها و گزارها باقی نماند، مسئله ای دیگر مطرح شد كه از آن به اكمال دین تعبیر می شود. زمانی كه همگان بر این باور بودند كه دین به كمال مطلوب و مقصود خویش رسید، پیامبر به حكم عقل و وحی احساس كرد كه این مجموعه با نقصانی عظیم روبه رو است و تا این مسئله نیز تحقق خارجی نیابد همه آن چه كه گمان می شد كامل است نه تنها مفهوم كمالی خود را از دست می دهد بلكه به دلایلی ناقص است.
وجه ظاهری و باطنی دین
اگر از زاویه دید عرفان و حكمت اسلامی به مسئله دین نگریسته شود، دین دارای دو وجهه ظاهری و باطنی است. وجه باطنی دین كه جنبه مرتبط با حق و حقیقت است، از دایره زمان و مكان بیرون است و هیچ نقصی ندارد و كامل است. وجه ظاهری آن كه مرتبط به امر خلقی است و با دنیای متغیرات ارتباط دارد، امری تدریجی و زمانی و مكانی است. از این روست كه شرایع پیشین از این نظر ناقص هستند و حتی شریعت محمدی(صلی الله علیه و آله و سلم)نیز در آغاز بعثت ناقص بود كه به تدریج كامل شد. بنابراین در عصر پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم)وجه ظاهری با وجه باطنی دین مطابقت یافت وهردو به كمال دست یافتند. وجه باطنی دین كه نزد خداست یكی بیش نیست كه همان اسلام است. (آل عمران آیه 19). شریعت محمدی(صلی الله علیه و آله و سلم)همان دین اسلام است. از این رو اسلام مساوی با شریعت محمدی(صلی الله علیه و آله و سلم)معنا شد و از زمان حضور این شریعت همه گونه شرایع دیگر منسوخ شد و از اعتبار ساقط گردید. براین اساس اسلام حقیقی و باطنی كه همه پیامبران بدان دعوت می كردند و به شكل شرایع و منهاج مختلف در طول تاریخ بشریت ظهور كرده بود در زمان پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم)با اسلام تاریخی و زمان مند یكی شد و باطن و ظاهر با هم مطابق شدند. اسلام از این پس هم در ظاهر و هم در باطن همان دین پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله و سلم)معنا و مفهوم یافت و مصداق دیگری نداشت، از این رو خداوند می فرماید هركسی دینی غیر از اسلام را بپذیرد از وی پذیرفته نمی شود. به این معنا كه پیش از این اسلام باطنی با شرایع زمان خود معنا و مفهوم می یافت و امروز دیگر اسلام باطنی تنها با اسلام ظاهری معنا می یابد.
با این همه این دین برای پس از پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم)با همه كمال معرفتی و آموزه ها و گزاره های كمالی اش ناقص است؛ زیرا همان گونه كه وجه ظاهری دین از همان آغاز نزول در زمان آدم(علیه السلام) تا عصر خاتم(صلی الله علیه و آله و سلم)پیوسته مورد تهدید و تحریف دشمنان و دوستان بوده؛ از این پس نیز چنین خواهد بود بلكه مسئله دشوارتر خواهد شد؛ زیرا با رحلت پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم)هرگونه عامل بازدارنده تهدید و تحریف وجود نخواهد داشت و شیطان و اولیای وی امیدوار بودند كه می توانند پس از رحلت به اهداف خویش دست یابند. از ین رو همواره در انتظار بودند تا با سستی دین و یافتن راه های نفوذ رخنه ای در دین بیابند و از آن راه دین را به نیستی بكشانند. (قلم آیه 9 و اسراء آیه 74 و كافرون آیه 1 تا 3)
امید به این كه پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم)فرزندی ندارد تا جانشینی، از دستاوردهای او محافظت كند مسئله ای بود كه دشمنان همواره برآن تأكید داشتند. تولد فاطمه(سلام الله علیها) این امید را تا اندازه ای از میان برداشت (سوره كوثر) ولی با این همه به جهت آن كه به نظر ایشان دختر، ناتوان از مدیریت و تداوم حركت و رهبری است امید آن را داشتند كه پس از رحلت، امور بر وفق خواسته آنان جاری شود.
نگرانی پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم)از نقصان دین
دین از این نظر در حالت كمال نبود و از نقصان شدیدی رنج می برد. هر روز كه به پایان عمر و ماموریت پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم)نزدیك می شد این مساله بغرنج تر می شد. هر چند آن حضرت بارها به مساله ای چون ولایت اشاره های غیرمستقیم داشت و به شیوه های مختلف كوشید تا مساله جانشینی و مدیریت پس از خود را به جامعه ایمانی منتقل كند ولی رقابت های حزبی و گروهی و قبیله ای برای تصاحب رهبری، نمی گذاشت آن حضرت به طور مستقیم و صراحت همانند حكمی واجب و لازم الاجرا از احكام اسلام، آن را بیان كند.
هر چند در نظر پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم)رهبری امت در هر شرایط نه تنها ركن بلكه استوانه اصلی دین است و خیمه دین بدان استوار می گردد وگرنه مجموعه ای پراكنده و غیرمناسب و ناموزون خواهد بود ولی بیان این مساله از نظر مصداقی دچار مشكل بود قرآن در آیات بسیاری به مساله مدیریت و رهبری اشاره كرده و نقش آن را در پدیداری و پایداری پدیده های اجتماعی بیان نموده است ولی بیان مصداقی آن به جهت همان رقابت های پیش گفته غیرممكن می نمود.
بارها پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم)شرایط را برای بیان مصداق نامناسب یافته بود و بارها تا تلاش كرد به طور مشخص بیان كند، افراد سنگ اندازی كردند. باری آن حضرت(صلی الله علیه و آله و سلم)مساله را با گروهی از نخبگان مدینه و جامعه در میان گذاشت و با آگاهی برخی از ایشان توطئه ای برای قتل پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم)كشیده شد تا پیش از اعلام رسمی آن وی را ترور كنند. اقدام ترور در یكی از شب ها انجام شد كه با شكست مواجه گردید.
آنان هر چند به مقصد و مقصود اصلی خویش یعنی ترور دست نیافتند ولی توانستند پیام خویش را به طور شفاف و روشن به گوش پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم)برسانند. پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم)خواسته بود تا وضعیت را با در میان گذاشتن آن در جمعی سری و كوچك بسنجد و ارزیابی دقیقی از عكس العمل و واكنش مردم به دست آورد. این حركت به خوبی مشخص كرد كه نه تنها جریاناتی از بیرون و از میان كافران و مشركان و منافقان تلاش خواهد كرد تا مدیریت جانشینی به طور مشخص معلوم نشود و دین در حالتی از حیرت قرار گیرد بلكه حتی برخی از به ظاهر دوستان قدرت طلب نیز با انتخاب فرد خاصی مخالفت ورزیدند. آنان هر چند كه احتمالا در آغاز به قصد قدرت به اسلام نگرویده بودند ولی خود را وامدار حركت پیروزمند اسلام می دانستند و خواهان آن بودند تا از خدماتی كه كرده بودند بهره ای در حد قدرت و جانشینی ببرند. بدین ترتیب در میان مومنان نیز گروهی با معرفی مصداقی كه پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم)در نظر داشت مخالفت ورزیدند.
پیامبر در انتظار شرایط بهتر
پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم)تلاش كرد تا به هدف قرار دادن استوانه اصلی خیمه اسلام، علی(علیه السلام) را در جایگاه اصلی خودش قرار دهد و خیمه اسلام را به طور كامل سراپا كند. اگر تا امروز اسلام و مجموعه كامل دین با حضور وی در قلب خیمه گاه استوار بود از این پس كسی را می بایست قرار می داد تا پس از شكست این ستون با رحلت، همان اندازه با صلابت و استواری خیمه را سرپا نگه دارد.
پیامبر پیش از این با اعلام غیررسمی و در جمع كوچك، واكنش های تندی را شاهد بود و حتی برخی كمر به قتل و ترور وی بسته بودند. اكنون كه مرگ ایشان نزدیك شده است و به حتم این خیمه اسلام نیز به استوانه استواری چون علی(علیه السلام) بستگی داشت می بایست اقدام به معرفی می كرد.
ترس از اعلام و یافتن شرایط و مقتضیات بهتر و مناسب تر موجب می شد تا آن حضرت (صلی الله علیه و آله و سلم)اعلان جانشینی و ولایت امیر مومنان(علیه السلام) را به تاخیر اندازد. این گونه است كه این تاخیر ادامه پیدا می كند. حضرت خواست در یوم الحج الاكبر به هنگام برگزاری(حج) این مسئله را در میان حجاج بیان كند. ولی احتمال می داد كه در آن جا تنش ها و چالش هایی در میان حاجیان بوجود آید و حج عظیم دچار خدشه شود و جدال و فسق و اموری كه از آن در حج باز داشته شده به میان آید و حج مردمان باطل شود.
كیاست پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم)در اعلام رهبری
در بیابان غدیر
خروج كاروانیان از مكه بهترین فرصت و شرایط را فراهم آورده بود؛ زیرا همه كسانی كه می بایست از مسئله رهبری آگاه گردند حضور داشتند. از سوی دیگر مراسم حج پایان یافته بود و از حرم بیرون آمده بودند. دیگر آن كه احتمال ترور در مكه بیش تر بود و به سادگی می توانستند رهبری و جانشین را ترور كنند ولی دراین بیابان و در حركت و در جایی كه مخالفان گمان نمی كردند، ناگهان در یك اجتماع عظیم جانشین و ولایت معرفی می شود و هیچ كس را توان واكنش نیست. كنش و عمل می بایست به گونه ای صورت گیرد كه مخالفان در عمل انجام شده قرار گیرند و واكنش های پیش بینی شده و برنامه ریزی شده ای نداشته باشند. این گونه است كه خداوند در آیه 63 سوره مائده می فرماید بهترین موضعیت و زمان فراهم آمده است و اگر امروز اقدام نشود هرگز موقعیتی بهتر و مناسبت تر از این فراهم نخواهد آمد.
قرآن به مسئله ترس از ترور نیز اشاره می كند و تبیین می كند كه دراین جا احتمال ترور بسیار كم و یا هیچ است. پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم)از ترور خویش نمی هراسید؛ بلكه ترس وی آن بود كه جانشین را ترور كنند و تمام زحمات او هدر رود. آن حضرت چه ترور می شد و چه زنده می ماند، زمان رحلت نزدیك بود؛ بنابراین ترس آن حضرت از ترور جانشین بود كه خداوند به وی یادآور می شود كه این ترس در این مكان و زمان بیهوده است و اكنون بهترین موقعیت اعلام رسمی فراهم آمده است.
هنگامی كه آن حضرت در غدیر خم در میان ده ها هزار حاجی مومن، به طور رسمی ولایت و جانشینی امیرمومنان(علیه السلام) را مطرح می سازد و می فرماید: هذا علی. من كنت مولاه فهذا علی مولاه؛ هركس كه من سرور و رهبر اویم آگاه باشید همین علی(علیه السلام) كه دستش در دست من است و این مصداق خاص نه هركسی و نه هر علی دیگری، جانشین من است تاكید براین كه این علی است و این شخص خاص، ولایت دارد، نفی هرگونه توهم مصداقی است. این گونه است كه دین به اكمال می رسد و با رهبری و مشخص شدن جانشین لایق و شایسته برای مدیریت عمومی و كلی دین در حوزه های سیاسی و نظامی و فرهنگی و علمی، دیگر احتمال فساد و رخته دین اسلام نخواهدبود. بدین ترتیب با این اعلام رسمی، همه كافران چه از منافقان و چه مشركان و یا منافقان جدید و قدرت طلب مایوس شدند: الیوم یئس الذین كفروا من دینكم (مائده آیه 3)
دین كامل شد، جامعه چه؟
هرچند آن حضرت(صلی الله علیه و آله و سلم)می دانست كه با بیان مسئله جانشینی، مشكل مردم به طور كامل حل نخواهد شد ولی مسئله دین حل می شود و دین به اكمال خود می رسد.
تاریخ به خوبی گواهی می دهد كه آن حضرت حق داشت تا ازكمال جامعه و اكمال مردم نومید شود؛ زیرا پس از وی برخلاف فرمان و حكم الهی و قرآنی، دیگری را برگزیدند و ولایت را به دیگری دادند. این مسئله هرچند كه به اكمال دین و كمال آن ضربه ای نزد ولی به كمال و اكمال جامعه و مردم ضربه ای سهمگین زد كه هنوز آثار آن برجاست.
در آیات قرآنی، سخن از اكمال دین است. به این معنا كه با مشخص شدن ولایت و شخص ولی، دین به كمال می رسد و هركسی كه بخواهد در نظام ولایی قرار گیرد می داند به كدام نشانی مراجعه نماید ولی مردم با انتخاب نادرست و برخلاف فرمان خدا و پیامبرش(صلی الله علیه و آله و سلم)از كمال دور شدند.
پیامبر(ص) به عنوان اتمام حجت و ماموریت خویش، لازم بود تا شخصی را برای رهبری و هدایت مردم و حفظ دین از هرگونه تحریف و تاویل نادرست نصب كند. مردم به حكم آزمون و ابتلا می بایست دراین باره آزموده شوند تا سیه روی شود هركه در او عشق باشد.
این گونه است كه پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم)، امیر مومنان(علیه السلام) را به رهبری امت برگزید چنان كه به ولایت دین نیز انتخاب كرد. نفی ولایت از سوی مردم هرگز به معنای آن نیست كه ولایت ایشان تحقق نیافته است؛ به ویژه آن كه در اصطلاح شیعی، امام و ولی كسی است كه به حكم خلافت الهی، ربوبیت طولی مردم بلكه همه آفریده ها را به عهده دارد و مسئولیت او فراتر از انسان ها و جنیان برهمه هستی است.