تبلیغات
قلم و اندیشه ها - بازگشت به دین و تجربه عصر شكوفایی
بازگشت به دین و تجربه عصر شكوفایی


احیاگری دینی به مفهوم احیای دین در مقام آگاهی و در حوزه فعل و حركت است. آمیختن خرافات با دین، رفتارها و كردارهای
غیردینی و احیاناً ضد دینی را به نام دین مرتكب شدن، دین را ناقص و ناتمام و تك ساحتی جلوه دادن، از مظاهر و مصادیق مرگ دینداری است. وقتی حق با باطل مختلط می شود، بدگویان و بدخواهان به حق حمله می كنند، چون زشتیهایِ باطل را به حق نسبت می دهند. پس با آمیختن حق و باطل، دو آسیب و آفت متوجه حق می شود؛ چیزی به نفع باطل و چیزی به زیان حق در این میان پدید می آید. گاهی آثار حق در آمیخته به باطل سبب جلوه باطل می شود و حق طلبان آن گاه به سادگی نمی توانند حق را بشناسند و حق در پیش چشم آنها پنهان می شود.
زیان دیگر اینكه نارساییها و كاستیها، كژیها و ناراستیهایی كه به ذات باطل مربوط می شود، به حق نسبت داده می شود و از این جهت نیز حق زیان می كند و در این میان و در مجموع این انسانهایند كه زیان می بینند، زیرا حق را تشخیص نمی دهند و از باطل نمی توانند بگریزند.
در قرن شانزدهم با پایان قرون وسطی، غرب ده قرن رخوت، ركود و خفتگی را پشت سر گذاشت، اما از همان اوان دوره ظلمت و ذلت، خفت و خفتگی آغاز شد.
متفكری غربی می گوید: «آن گاه كه ما غربیان از دین خویش - كه مسیحیت بود - دست شستیم، از ركود و رخوت نجات یافتیم و توسعه و ترقی نصیب مان شد و آن گاه كه شما مسلمان ها از دین خویش دست برداشتید از پیشرفت و شكوفایی بازماندید.»
درچند دهه گذشته، صدها كتاب و پژوهش غربی به منظور بررسی حركت اسلام گرایی و فهم این پدیده و شریانها، مراحل رشد و نمو و بنیانهای وجودی آن تألیف شده است؛ هرچند این كتابها و پژوهشها یكدست و هم سنخ نبوده و در میان كارهای علمی محض و دغدغه های سیاسی، امنیتی و استراتژیكی در نوسان هستند.
با وجود این، در غالب موارد به استثنای پاره ای پژوهشها و تحقیقات عمیق و جدی، تقریباً می توان گفت كه هیچ مجله، روزنامه و یا كتاب غربی درباره این موضوع یافت نمی شود كه پدیده احیای دینی و توسعه روزافزون آن را بدون تمركز بر ابعاد اقتصادی و اجتماعی تفسیر كند. این پژوهشها ابعاد اقتصادی و اجتماعی را تنها علت، یا تقریباً تنها علت رشد پدیده اسلام گرایی و احیای دینی آن می دانند.
این تفسیرها با وجود كذب بودن و مغایرت آشكار آنها با واقعیت، در میان بسیاری از پژوهشگران اروپایی متخصص در حوزه حركت های اسلامی شایع است. حتی برخی نویسندگان و روزنامه نگاران مسلمان و عرب نیز پا جای پای آنها نهاده و در این مسیر گام برمی دارند. در سالهای اخیر، عده ای كوشیده اند تا میان حركتها و جنبشهای مربوط به بیداری اسلامی از یك سو و فقر و بحرانهای اقتصادی و اجتماعی، ارتباط و پیوند برقرار كنند. این رویكرد تلویحاً بیانگر این نكته است كه پدیده اسلام گرایی، زبان گویای بحرانی است كه منطقه عربی و اسلامی بویژه در جنبه های اقتصادی و اجتماعی خود با آن دست به گریبان است. امری كه در منطق این تفسیر نمایان است، عدم اصیل دانستن پدیده اسلام گرایی است و این كه این پدیده، بیانی بحرانی از وضعیتی بحران زده است و بقای آن عملاً به ماندگاری این بحران بستگی دارد و جوامع اسلامی در گذار از بحرانهای اقتصادی و اجتماعی از پدیده اسلام گرایی نیز دست خواهند كشید.
در این میان، چپ گراهای مصری و در رأس آنها «رفعت سعید» و نیز «عفیف الاخضر تونسی» و«صالح بولید مراكشی» در ایجاد ارتباط ارگانیكی میان بحران های اقتصادی و اجتماعی از یك سو و ظهور جنبشهای اسلام گرایانه از سوی دیگر، از سایرین شاخص ترند. برخی از این افراد در این مسیر، حتی جلوتر هم رفته اند؛ تا آنجا كه «صالح بولید» در برخی مقالات خود، معادله بسیار عجیبی میان «سیر كردن شكم یك گرسنه» و از بین بردن «بنیادگرایی» برقرار می كنند. عده ای دیگر مانند «عفیف الاخضر» در تحلیل خود از پدیده بیداری اسلامی، بر ابعاد روانی فرد تكیه می كنند و وجود پدیده احیای دینی را به بیماریهای روانی پیوند می زنند.
در اكثر كتابها و مقالاتی كه در خصوص احیای دینی به رشته تحریر در آمده است، تفسیر پدیده اسلام گرایی به عنوان یكی از مظاهر ذاتی و اصیل جهان افروزی و یا واكنشی خودكار در مواجهه با تلاشهای دیرینه خشونت بار و سازماندهی شده غرب برای محدود كردن اسلام و دور كردن آن از ساحت امور زندگی و حوزه سیاست، به چشم نمی خورد. همچنین این پدیده، به عنوان واكنشی خودكار در برابر مظاهر ضعف، وابستگی و فساد جاری در میان برخی حاكمان و نخبگان غربگرای مسلمان و عرب و یا به عنوان كوششی به منظور بازگرداندن افتخارات از دست رفته اما زنده در وجدان ملتهای منطقه، تفسیر نشده است. این رویكردها با وجود این كه ممكن است به تفسیری صحیح از جنبشهای اسلامی منجر شود، در هیچ كدام از آثار و تحقیقات یاد شده، دیده نمی شود؛ زیرا این تحقیقات، از این اصل غیرمسلم كه پدیده احیای دینی، یكی از راههای بیان بحران و یا شكست موقت طرح مدرنیزاسیون براساس الگوی غربی است، نشأت می گیرند؛ طرحی كه به رهبری غرب در خلال دو قرن اخیر به وسیله لشكریان خشن و خونریز آن در مناطق عربی و اسلامی در حال اجراست. این رویكرد نیز احیای دین و بازگشت به آن را امری اصیل و ذاتی كه انگیزه های خود را در درون نص دین، تجارب تاریخی احیای دینی و ضرورتها و واقعیات كنونی می یابد، نمی داند؛ بلكه این پدیده را صرفاً بازتاب بحران موقتی كه گریبانگیر طرح ها و پروژه های مدرنیزاسیون غربی شده است، می داند؛ نه یك فعل مستقل كه با واقعیات موجود، در تأثیر و تأثر متقابل است.
اگر این گونه تفاسیر را كه پدیده اسلام گرایی و احیای دینی را به بحران اقتصادی و اجتماعی و به حاشیه راندن اجتماعی مسلمانان بازمی گردانند، بپذیریم، باید بدانیم كه به دلایل ذیل ستمی بزرگ به حقیقت روا داشته ایم:
1- این گونه تفاسیر، یك پدیده گسترده را كه به لحاظ جغرافیایی از مراكش (واقع در مغرب) تا اندونزی (واقع در مشرق) و از اعماق آفریقا (واقع در جنوب) تا جمهوریهای تازه استقلال یافته (واقع در شمال) و نیز اقلیتهای اسلامی پراكنده در سطح جهان را مجموعاً به یك عامل واحد (عامل اقتصادی و یا اجتماعی) منحصر می كند، در حالی كه اوضاع اقتصادی، اجتماعی و تمدنی موجود در این گستره جغرافیایی كاملاً متفاوت است.
2- این تفسیر مادی كه یكسره در مادی بودن خود غرق شده است، تفسیری ساده انگارانه و سطحی است كه حیات فرهنگی و روحی انسانی را با وجود غنا و تنوع آن، به عامل واحد اقتصادی یا اجتماعی بازمی گرداند و این چیزی است كه رویكردهای كلاسیك ماركسیسم را به یاد می آورد كه وجود فرهنگی، فكری و روحی انسانی را صرفاً یك روبنا و یكی از اشكال انعكاس ساختار زیربنای مادی آن می دانست. این تفسیر همچنین یادآور تفسیر ماتریالیستی (مادی) مكتب رفتارگرایی است كه بر نظریه انگیزش مادی و پاسخ مادی مبتنی است و چیزی از قبیل تجربه و آزمایش دانشمند رفتار گرا، پاولوف بر روی جانور آزمایشگاهی اش است! این مكتب انگیزش مادی را با پاسخ مستقیم مادی مربوط می سازد و بر یكسان بودن واكنش پرپیچ و خم انسانی، با وجود میراث فرهنگی، فكری و غنای روحی ای كه وجه امتیاز اوست با واكنش یك جانور آزمایشگاهی گرسنه تأكید می كند!
3. واقعیات موجود اثبات می كند نظریه بحران اقتصادی و اجتماعی در تفسیر حركت و جنبش احیای اسلامی معاصر، تا حد زیادی اشتباه و نادرست است. با وجود این كه تأثیر مهم عوامل اجتماعی و اقتصادی در رشد و نمو این جنبش و به تبع آن در تفسیر این جنبش، انكار ناپذیر است و آن را در كنار سایر پدیده های انسانی بررسی می كنیم؛ اما با این حال، آن را عنصری اساسی نمی دانیم؛ چه رسد به این كه تنها عامل به شمار آوریم. دلیل این امر نیز وجود جنبش های بیداری اسلامی قدرتمند در پاره ای از سرزمینهایی است كه نسبت به كشورهای دیگری كه در رنج اقتصادی و اجتماعی هستند، در رفاه اقتصادی به سر می برند. نمونه های دیگری نیز بر اثبات این مدعا وجود دارد.بنابراین، برخلاف تفسیر اجتماعی و اقتصادی، می توان پدیده اسلام گرایی را به عنوان یك جنبش و احیای ذاتی تفسیر كرد كه جهان عربی و اسلامی امروز عملاً شاهد آن است.

 

منبع: روزنامه قدس