تبلیغات
قلم و اندیشه ها - نقل به معنا در احادیث روایی (2)
نقل به معنا در احادیث روایی (2)


دو. نقل به معنا و فقه الحدیث

پس از فراغ از امر اوّل، نوبت آن است كه تأثیر این بحث را در فقه الحدیث و چگونگى فهم روایات، مورد تأمّل قراردهیم. در ابتدا لازم است نمونه هایى از نقل به معنا در احادیث را
یادآور شویم و درصد فراوانى آن را گوشزد كنیم و سپس با چنین زمینه اى، بحث را ادامه دهیم:
1ـ یكى از احادیث مشهور نزد محدّثان و فقیهان، روایت «لاضرر ولاضرار فى الاسلام» مى باشد. این مطلب، در ضمن قضیه «سمرة» بیان شده و البته در ضمن قضایاى دیگر نیز از پیامبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) نقل شده است. در اینجا برخى نقلهاى مربوط به قضیه «سمرة» را یادمى كنیم:«إنك رجل مضار ولاضرر ولا ضرار على مؤمن».39
«ماأراك یاسمرة الاّ مضارا، اذهب یافلان فاقطعها واضرب بها وجهه».40
«فقال رسول الله(صلّی الله علیه و آله و سلّم) للانصارى : اذهب فاقلعها وارم بها الیه، فانّه لاضرر ولاضرار».41
«فقال انت رجل مضار، فقال رسول الله(صلّی الله علیه و آله و سلّم) للانصارى: اذهب فاقلع نخله».42
2ـ در تاریخ زندگى پیامبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) نقل شده كه زنى به مسجد آمد و خود را به رسول خدا(صلّی الله علیه و آله و سلّم) هبه كرد. پیامبر او را به عقد یكى از یاران درآورد و مهریه اش را تعلیم قرآن قرارداد. این مطلب با این عبارتها نقل شده است:
«انكحتكها بما معك من القران».43
«قد زوّجتكها بما معك من القران».44
«قد زوّجتكها على ما تحسن من القران».45
«قد زوجتكها على ما معك من القران».46
«قد زوّجناكها بما معك من القران».47
3ـ یكى از روایاتى كه در كتب حدیثى شیعه مكرر نقل شده و در فقه و اصول نیز مورد توجه است، مقبوله عمربن حنظله مى باشد. برخى فرازهاى این روایت، در كتب حدیثى، به صورتهاى مختلف نقل شده است:
«فانّ المجمع علیه حكمنا لاریب فیه».48
«فانّ المجمع علیه لاریب فیه».49
و یا:
«قلت جعلت فداك، ارأیت إن كان الفقیهان عرفا حكمه من الكتاب والسنة …».50
«قلت جعلت فداك ان المفتیین غبى علیهما معرفة حكمه من كتاب وسنّة …».51
و در برخى كتب نیز این فراز نقل نشده است.52
4ـ حدیث ثقلین در منابع حدیثى شیعه با 234اختلاف در متن، نقل شده است. اگر فرض شود كه این حدیث درصد مورد متفاوت، از پیامبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) صادرشده، و سى مورد در استنساخ تفاوت حاصل شده، و سى مورد هم روات اشتباه كرده اند، باز هفتاد مورد دیگر بر اثر نقل به معنا خواهد بود. نمونه هایى از آن را مى آوریم53:
«ایها الناس …»
«یا ایهاالناس …»
«الا …»
«الا و…»
«انّى او شك أن ادعى فاجیب و…»
«انّى قد دعیت فاجبت… »
«انّى قد دعیت واجبت و…»
«انّى امرؤ مقبوض و او شك ان ادعى فاجیب …»
«كانّى قد دعیت فاجبت و…»
«كانّى قد دعیت فاجبت …»
«كانّى ادعى فاجیب و…».
اینها نمونه هایى اندك بود از نقل به معنا در روایات.54 در انتخاب این نمونه ها، وحدت واقعه منظور بود تا اختلاف در نقل، به خوبى آشكارشود.
این اندازه اختلاف در نقل، امرى متعارف است و عرف آن را مى پذیرد. البته اگر دقّتهاى ادبى و اصولى را در این نقلها ملاك و میزان قراردهیم، طبیعى است كه مى توان معانى متعدّد از آن درآورد؛ ولى چنین دقّتى مطلوب نیست. اگر كتب حدیث و روایت از این زاویه وارسى شود، لااقل یك پنجم آن، نقل به معنا خواهد بود. و نقلهاى متعدّد، به یك نقل منتهى خواهند شد.
اینك نوبت آن است كه پس از بحث نظرى و ارائه نمونه ها، به بحثى كاربردى در این زمینه روكنیم و روشن سازیم كه نقل به معنا در روایت احادیث، چه تأثیرى بر فقه الحدیث (به طور عام) و استنباطهاى فقهى (به صورت خاص) دارد.
اگر پذیرفتیم كه نقل به معنا امرى عقلایى است و در میان اصحاب و یاران پیامبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) و ائمه(علیه السّلام) نیز رواج داشته است، باید در معناكردن حدیث و استنباط از آن، دقت بیشترى به خرج داد. زیرا از یكسو بسیارى از موارد كه احادیث مكرّرى در یك مضمون نقل شده، درواقع یك سخن بوده است كه راویان با الفاظ مختلفى از آن تعبیر كرده اند؛ از سوى دیگر، باید قدر مشترك این واژه ها و الفاظ را در استنباط ملاحظه نمود و از ویژگیهاى الفاظ، صرف نظر كرد و این، حتى در مواردى كه یك نقل بیشتر نیست، هم باید منظور گردد.
درباره دیدگاه و روش آیةالله بروجردى ـ ره ـ، چنین نقل شده است:
همانطور كه اشاره شد، روایاتى كه از یك راوى در یك مسئله نقل شده است و در كتب روایى هم فراوان دیده مى شود، به نظر ایشان، یك روایت بیشتر نیست. از این روى، ایشان این گونه روایات را در كنار هم مى گذاشت و یك قدر مشتركى از همه آنها درمى آورد و معتقدبود كه در نقل و انتقال، احادیث، تقطیع شده و برخى از الفاظ آنها عوض شده اند. بنابراین، روى جزئیات روایات، نمى شود تكیه كرد.55
یكى دیگر از شاگردان ایشان فرموده است:
یكى از مهارتهاى آقاى بروجردى این بود كه گاهى از اوقات مى دید در «وسائل»، در یك بابى پنج خبر است؛ سه یا چهار خبر را به یك خبر برمى گرداند؛ یك خبر مى افتاد یك طرف و چهارتاى دیگر مى شد یك خبر در مقابل آن یكى. یك خبر مى افتاد یك طرف و آن چهار خبر را كه صاحب وسائل گفته از فلان كتاب و فلان كتاب و فلان راوى و فلان راوى است، ایشان مى فرمودند: «براى ما ثابت است كه امام صادق(علیه السّلام) یك دفعه این حكم را بیان فرموده اند؛ منتها هركدام از راوى ها یك جور نقل كرده اند. حدیث یكى است؛ چون معصوم، یك دفعه بیشتر نفرموده است»؛ لذا پنج خبر را مى كرد دوتا؛ چون چهارتایش درواقع یكى بود.56
براى مثال، نمونه هایى از روش و آراى ایشان را از كتاب فقهى «البدر الزاهر فى صلوة الجمعة والمسافر» نقل مى كنیم. ایشان در مسئله مرور مسافر بر ملك خود، روایاتى را نقل كرده و این روایات را به چهار دسته تقسیم نموده اند. در ضمن دسته چهارم، روایت على بن یقطین آمده، كه درباره آن فرموده اند:
صاحب وسائل، آن را پنج حدیث قرارداده، چون راویان از على بن یقطین مختلف بوده اند و پاره اى از الفاظ آن نیز مختلف است؛ ولى تمام اینها یك حدیث است.57
در بحث قاطع بودن اقامه نیز معتقدند روایات هشتگانه، به شش حدیث برمى گردد؛ زیرا چهار حدیث از آن به دوتا برمى گردد.58
در مسئله قاطع بودن اقامه براى كثیرالسفر، سه روایت را مستند قرار مى دهند؛ لیكن از بحرالعلوم نقل مى كنند كه اینها درواقع یك حدیث اند.59 البته خود ایشان در این مورد، این ادغام را تأیید نمى كنند.60
در بحث مسافت تلفیقى، هشت روایت را به سه حدیث برگردانده و در مقام پاسخ به این ایراد كه «بر احتمال، نمى توان اثر باركرد»، فرموده اند:
فانه یقال: عمدة الدلیل لحجّیة الخبر والاعتماد علیه هو بناء العقلاء واذا تمشّى احتمال عقلائى معتنى به عندهم، صار مانعا عن الاعتماد والعمل.61
در پاسخ گفته مى شود: مهمترین دلیل اعتبار خبر واحد، بناى عقلاست و اگر در جایى احتمال عقلایى شكل گرفت، زمینه اعتماد به خبر از میان مى رود.
در ادامه همین مسئله، مى فرماید نمى توان بر واژه خاصى تكیه كرد و حكمى استنباط نمود؛ زیرا ممكن است واژه امام، غیر از آن باشد:
نعم لو كان اللّفظ الصادر عنه(علیه السّلام) كلمة الویل، كانت ظاهرة فى العتاب والردع ولكن لم یثبت ذلك؛ فلعلّ الصادر عنه كلمة الویح الدّالة على الترحم، ویشهد بذلك تردید الراوى فى روایة معاویة.62
بلى اگر واژه صادرشده از معصوم، «ویل» باشد، در عتاب و بازداشتن ظهور دارد؛ لیكن این امر ثابت نیست؛ زیرا ممكن است واژه معصوم (علیه السّلام) «ویح» باشد كه معناى ترحّم را دارد و شاهد و گواه این امر، تردید راوى در نقل است.
البته چنین نیست كه ایشان تأكید بر واژه ها و الفاظ را همیشه نادرست بدانند؛ بلكه معتقدند در جایى كه واژه اى خاص در «اصول متلقّات» تكرار شده باشد (كه نشان دهنده صدور آن از معصوم است)، باید استنباط فقهى بر مدار آن صورت پذیرد. از این رو، تعبیر «التاجر الذى یدور فى تجارته» را مبناى استنباط فقهى خود قرار مى دهند.63
آنچه بر این بحث مى توان مترتّب كرد، این است كه براى نسبت دادن رأیى به شریعت، باید نقلهاى متعدّد را گردآورى كرد؛ سپس از میان آنها موارد نقل به معنا را شناخت؛ آنگاه به تبیین و تفسیر آن پرداخت؛ آن هم بدین نحو كه از دقّتهاى خاص در تك تك موارد اختلاف پرهیز شود و قدر مشترك واژه هاى مختلف، ملاك استنباط و فهم قرارگیرد.
به تعبیر دیگر، نتایج توصیه اى و كاربردى كه بر این بحث بار است، سه تاست:
1ـ لزوم گردآورى احادیث و روایات مربوط به یك مسئله و یك موضوع. این امر را فقیهان عمدتا مدّنظر داشته و بر اساس قاعده لزوم فحص از مخصّص یا مقیّد و…، در این زمینه تلاش كرده اند. البته هنوز هم جاى توصیه هست. گردآورى كلیه احادیث مربوط به یك موضوع، چنانكه آیةالله بروجردى بدان اقدام كردند64 و برخى پژوهشگران در این زمان در پى آنند65، به این امر، كمك شایانى مى كند.
2ـ تامّل و دقّت در یافتن و شناسایى موارد نقل به معنا. این یك وظیفه و تكلیف است براى كسى كه در صدد فهم حدیث و روایت است و با توجّه به عقلایى بودن نقل به معنا و كثرت موارد آن، نمى توان اصل را بر عدم نقل به معنا گذارد. از این رو، سیره فقیهانى چون آیةالله بروجردى، ستودنى است و باید الگو قرارگیرد.
3ـ سومین توصیه و دستور كار، این است كه پس از شناسایى موارد نقل به معنا، باید همان مسامحه در نقل را در فهم آن نیز منظور كرد. یعنى همچنانكه راویان با تسامح به نقل پرداختند و قدرى جابجایى در واژه ها را بخشودنى تلقّى كردند، آنكه در تكاپوى فهم حدیث است نیز باید از این تسامح غفلت نورزد. این مسامحه، همان است كه با عنوان «توجه به قدر مشترك واژه ها و الفاظ» از آن یادشد.
در پایان، اذعان داریم كه این گفتار، مدخلى بود تا پژوهشگران حدیث، آن را تداوم بخشند و با پژوهشهاى موردى و كاربردى، این راه را دنبال كنند.

پی نوشت :

39ـ الكافى، ج5، ص294، ح8
40ـ من لایحضره الفقیه، ج3، ص59 (باب حكم الحریم، ح9)
41ـ الكافى، ج5، ص292، ح2
42ـ مسند احمد، ج3، ص315 (كتاب الاقضیة).
43ـ موسوعة اطراف الحدیث النبوى، عالم التّراث، بیروت، 1410ق ـ 1989م، ج2، ص591
44ـ سنن ابى داود، دار احیاءالتّراث العربى، ج2، ص236، ح2111
45ـ وسائل الشیعة، المكتبة الاسلامیة، تهران، ج15، ص3
46ـ المعجم الكبیر، الطّبرانى، دار احـیاء التـراث العربى، 1405ق ـ 1985م، ج6، ص133، ش5750
47ـ كنزالعمّال، ج16، ص325، ش44737
48ـ من لایحضره الفقیه، ج3، ص6
49ـ تهذیب الاحكام، ج6، ص301ـ302، ح845
50ـ الكافى، ج1، ص68 (باب اختلاف الحدیث).
51ـ تهذیب الاحكام، ج6، ص301ـ302، ح845
52ـ من لایحضره الفقیه، ج3، ص6
53ـ این آمار و نقلها، از جزوه اى به نام «طرح جامع الاحادیث»، نوشته آقاى علیرضا برازش، برداشت شده است.
54ـ براى دیدن برخى نمونه هاى دیگر، رجوع شود به: الموسوعة الشاملة للحدیث النبوى الشریف، برهان بخارى، دمشق، 1995م، ج1، ص35، 50، 88 ـ 92، 120ـ122؛ و نیز: التّنقیح، ج1 (كتاب الطّهارة)، ص47ـ49
55ـ مجلّه حوزه، ش43ـ44، ص217؛ و نیز همین مأخذ، ص215ـ216.
56ـ آینه پژوهش، ش7، ص19، نگاهى به روش فقهى مصلح بزرگ، آیةالله بروجردى.
57ـ البدر الزّاهر، تقریرات مباحث آیةالله بروجردى«ره» به قلم آیةالله منتظرى، مركز انتشارات دفتر تبلیغات اسلامى، قم، 1362ش، ص149.
58ـ همان، ص169.
59ـ همان، ص136.
60ـ همان، ص137.
61ـ همان، ص88
62ـ همان، ص90
63ـ همان، ص126
64ـ مقصود، كتاب گرانسنگ «جامع احادیث الشیعة» است كه به همّت آن بزرگوار پدید آمد و با پشتكار شاگردان ایشان دنبال مى شود.
65ـ مقصود، طرحى است كه محقّق گرامى، آقاى علیرضا برازش، با عنوان «جامع الاحادیث» در پى آنند.

منبع: www.hadith.net